| سلام... |
|
ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست... یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست ساقیا امشب مخالف می نوازد تار تو... یا که من مست و خرابم یا که تارت تار نیست گاهی دلم می گیرد فریبت می دهند... دلم می گیرد از خورشيدي كه گرم نمی کند و نوری که تاریکی می دهد... ازکلماتی که چون شیرینی افسانه ها فریبت می دهند دلم می گیرد... از سردي چندش آور دستي كه دستت را می فشارد و نگاهی که به توست و هیچ وقت تو را نمی بیند از دوستی که برایت هدیه دو بال برای پریدن می آورد وبعد پرواز را با منفور ترین کلمات دنیا معنی می کند گاهی حتی از خودم هم دلم می گیرد انتظار مثله دریا میمونه هر چی که جلوتر میری عمیق تر میشه...
ای فرزند آدم... دل تو حرم من است ، واگرهميشه ، هميشه ...
|




